مرتضى راوندى

90

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

به يك نكته باز بايد آورد . . . اسكافى دو انگشت كاغذ برگرفت و بنوشت : اما ماكان فصار كاسمه و السلام . . . ماكان چون نام خويش شد ، ( يعنى نيست و نابود گرديد ) . چون اين كبوتر به امير نوح بن منصور رسيد ، از اين فتح چندان تعجّب نكرد ، كه از اين لفظ . . . » نظامى عروضى ، ضمن حكايتى ديگر مىنويسد : گورخان پس از تسخير ماوراء النهر ، بخارا را به « اتمتگين » بداد و به او تاكيد كرد كه در حل و عقد امور موافقت امام بخارا « احمد بن عبد العزيز » را جلب كند . پس از چندى به او خبر دادند كه اتمتگين ، ظلم و ستم مىكند و به امام بخارا توجهى ندارد . گورخان ، پس از وقوف بر اين معنى خطاب به او نوشت : « بسم اللّه الرحمن الرحيم ، اتمتگين بداند كه ميان ما اگرچه مسافت دور است ، رضا و سخط « 1 » ما به دو نزديك است ، اتمتگين آن كند كه احمد فرمايد ، و احمد آن فرمايد كه محمد ( ص ) فرموده است ، و السلام . . . » عنصر المعالى ، در باب سى و نهم قابوسنامه از علوم و دانشهاى مورد نياز دبيران و رموز و دقايقى كه بايد رعايت كنند سخن مىگويد : « اگر دبير باشى ، بايد كه بر سخن قادر باشى و خط نيكو دارى و تجاوز كردن در عبارت به عادت ندارى و بسيار نوشتن ، عادت كن تا ماهر شوى . . . و نامه خويش را به استعارات و امثال و آيتهاى قرآن و اخبار نبوى آراسته دار . . . اما هر سخن گويى ، عالى و مستعار شيرين و مختصر گوى . و كاتب بايد دراك بوده ، اسرار كاتبى معلوم دارد و سخنان مرموز را دريابد . . . و ديگر شرط كاتبى آنست كه مادام مجاور حضرت باشى . . . تيزفهم ، يادگير ، نافراموشكار و متفحّص باش . . . و برحال همهء اهل ايوان واقف باش و از معاملات همهء عاملان آگاه باشى تجسس كن . . . به‌ظاهر تفحّص شغل وزيرى مكن ، ولى به باطن از همه كارها آگاه باش . . . كه اين همه در كاتبان هنر است . و بهترين هنرى كاتبى را به زبان نگاهداشتن است و خداوند خويش را از همه شغلها آگاه كردن و فضول نابودن . . . » كارمندان دبيرخانه در دبيرخانهء سلاطين نامدار ، غير از تعدادى دبير و منشى و دوات‌دار و مسئول خزانه حجّت ، و ديوان‌بان ، چند تن مترجم كه به زبانهاى ملل تابع و همجوار آشنايى داشتند ، نيز مشغول كار بودند . نامه‌هايى كه سلطان به امراء و حكام مىنوشت . ابتدا نسخت مىكردند و نزد پادشاه مىبردند ، پس از حك و اصلاح « بياض » مىكردند . پس از توقيع و امضاى سلطان ، به

--> ( 1 ) . خشم